غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

125

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ارغون خان سلطان احمد را بعالم مخلد فرستاد و باردو رفت خواتين امر او شاهزادگانيكه در آذربايجان بودند در مقام فرمانبردارى و اطاعتش اجتماع نمودند و او را روز بيست و هفتم جمادى الاخر سنهء ثلث و ثمانين و ستمائه در منزل آب‌شور از حدود بوزيغاج بر تخت خانى نشانده ابواب عيش و سرور بر روى جمهور نزديك و دور گشودند و مدت يك ماه خورد و بزرگ تازيك و ترك بشرب شراب ارغوانى و استماع الحان و اغانى قيام نموده بيت گهى بربط زدند و گاه طنبور * گهى مستان بدند و گاه مخمور و چون ارغون خان از لوازم جشن و سور بازپرداخت مطاياء اموال اشراف و اعيان را از عطايأ خويش گران‌بار ساخت زمام رتق و فتق و قبض و بسط و حل و عقد امور ملك و مال را در قبضهء اختيار بوقا كه مجد و رياحن زندگانى و مرتبت اسباب كامرانى او بود نهاد و برادرش اروق را كه به حكم سلطان احمد چند روزى در خوجان بمحافظتش قيام نموده بود بحكومت بغداد فرستاد مرغ دل هولاجو را كه حسب المقرر خيال استقلال داشت بدانهء انعام و احسان رام گردانيد و رقبه ساير شاهزادگان را بلطف و عنف در ربقهء اطاعت كشيد شهادت خواجه شمس الدين محمد صاحب ديوان و صعود سعد الدوله يهود برتبت تربيت در ايام دولت ارغون خان بوقوع پيوست و بدان واسطه تزلزل بمبانى عظمت بوقا راه يافته بناء حياتش درهم شكست مدت سلطنت ارغون هفت سال بود و قبل از تقرب سعد الدوله خواجه جلال الدين مخلص سمنانى بامر وزارتش قيام مىنمود . گفتار در ذكر شهادت خواجه شمس الدين محمد صاحب ديوان و بيان مجملى از ساير وقايع سلطنت ارغون خان چون صاحب سعيد در جاجرم از سلطان احمد جدا شده باصفهان رسيد بعد از اندك زمانى خبر استيلاى ارغون خان و كشتن سلطان استماع نمود لاجرم بر خاطرش گذشت كه از اصفهان بشيراز رود و از شيراز متوجه هرمز شده از راه دريا خود را بديار هند رساند و اگر چند روزى از حيات باقى باشد در آن مملكت بفراغت بگذراند باز از شدت قهر مغول انديشيده بر ضمير منير گذرانيد كه اگر نفس خود را از اين غرقاب فنا بساحل نجات توان انداخت فرزندان و متعلقان و نواب و گماشتگان را در آتش خطاب و عتاب و بوتهء ايذاء عذاب نتوان گداخت مدت سى سال در كمال عظمت و استقلال گذرانيده و صبح نشاط ايام شباب بشام غم انجام شيب رسانيده اگر سپهر بد مهر بموجب عادت خويش آغاز بىوفائى و ميل جفاكارى نمايد پيداست كه از متانت تدبير و فروغ راى منير چه بندد و چه گشايد انسب آنست كه دست اميد در دامن توكل استوار داشته بر كرم پادشاه اعتماد نمايم و التجا بدرگاه عالم پناه برده از انديشه انواع اندوه و ملال و نزول و ارتحال بازآيم اگر نسيم عنايت از محب الطاف